تبليغاتX
همزاد تنهايي هاي تو
شاید خوندنی شاید درد دل
 سلام من حسین هستم دوست فرزان  

دوستان با نهایت تاسف "فرزان" مدیر وبلاگ دیگه در جمع ما نیست

راستش اون خودکشی کرده 

        باورم نمیشه که دیگه پیشم نیست       

                            وبلاگش یه یادگاری برای همه میمونه  

                                           به یاد دیونه بازی هاش و قلب مهربونش

                                                                      به یاد جمله ی زیباش : دوست دار دوست دارانت...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:23  توسط همزاد  | 

چنین گفت زردتشت:

 

به سراغ زن ها میروی ؟

 

          تازیانه را فراموش مکن!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10:31  توسط همزاد  | 

 

سلام دوستان

 موزیک بسیار زیبای:

بیژن مرتضوی ولیلا به نام فریاد رو برا دانلود تون

میذارم  امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرین>>

 

دانلود مستقیم

 برای دانلود روی لینک کلیک کنین بعد پایین صفحه فری رو بزنید بعد ۶۰ ثانیه صبر کنید تا موزیک بار گذاری بشه  بعد دانلود رو میبینید // موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:49  توسط همزاد  | 

افسوس که همیشه

 

    یکی بود یکی نبود...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:13  توسط همزاد  | 

tak
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:41  توسط همزاد  | 

سلام بچس!

مثل همیشه بخون و بخند ! البته این یه نوشته فکاهی هست و من شخصا اعتقادی بهش ندارم !

این که می گویند درازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.
فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:

مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟
شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم

{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!
همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }

***
مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟
شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!

{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…
مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!
همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }

***
مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟
آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت
ازدواج کنم.

{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )

***
مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟
فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!

کنار دریا:
پسر جوان: شما تنها هستید؟
مریم: در حال حاضر بله…
پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟
مریم : نه… من همراه ندارم!
پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)
مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…
پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)
مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!
پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!

***
مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟
غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!

در یک میهمانی:
پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!

***
مریم :ترانه تو چطور با رضا آشنا شدی؟
ترانه: رضا ازمن تقاضای دوستی کرد. قبول نکردم.اوهم شیفته نجابتم شد وآمد خواستگاری!

پسر: امکان دارد افتخار دوستی با شما را داشته باشم؟
مریم : نه خیر، من اهل این جور دوستی ها نیستم.
پسر:عجب امل عقب افتاده ای هستی.الان دیگراین افه خرکی ها(!) خریدار ندارد.لابد هنوز هم دختری! برو بابا… من دنبال موردی می گردم که open باشد!
(واقعیت تاسف انگیزی که این روزها کمابیش مشاهده می شود)

***
مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟
حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!

پسر:asl plz !
مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!

نظر بده میخوام بدونم نظر تو در مورد این طنز چیه!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط همزاد  | 

سلام

این شعر قشنگ وکاملا با معنی رو مینویسم که همه بخون

راستی اینم بگم که بی هیچ منظوری اینو نوشتم و توی همه جا همه جور ادمی هست !

با تشکر از شاعر محترم جناب اقای: خلیل جوادی !:

همین چند وقت پیش یه خوابی دیدم که وقتی بیدار شدم عینْ همون رو نوشتم !:

یه شب که خسته بودم 

همینجوری چشامو رو هم بسته بودم

سیاهیه چشام یه لحظه سور خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه الهی بر پا شده

خدا نشسته مردم از مردو زن

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب میکنه

به بنده هاش خطاب خطاب میکنه

میگه چرا اینهمه لج میکنید

راهتونو بیخودی کج میکنید

ایه فرستادم که ادم بشید

با دل خوشی کنار هم جمع بشید

دلای غم گرفته رو شاد کنید

با فکرتون دنیا رو اباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید

نه این که جای عقل رو کاه پر کنید

من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ؟

نیافریده باریکالله گفتم ؟

من که هواتونو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستیدو خدای جعلی ساختین

هرکدوم از شما خودش خدا شد

از ما و ایه های ما جدا شد

یه جو زمینو این همه شلوغی؟

این همه دینو مذهب دروغی؟

حقیقتا شما ها خیلی پستین

خر نباشین گاو رو نمیپرستین

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هیچکی روسری سرش نیس؟

پس چرا هیچکی پیش همسرش نیش؟

چرا زنا اینجوری بد لباسن؟

مردای غیرتی کجا پلاسن؟

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش میچرخه نمیدونم چشه

اهان میخواد یواشکی جیم بشه

دید یکمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه نفت

یهو سرش رو پایین انداختو رفت

غراول ها چند تا بهش ایست دادن

یارو وانستاد تا جلوش واستادن

فوری در اورد واسشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش بشید

دلم برای حوری ها لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر میشه

تورو خدا بزار برم دیر میشه

غراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه ی خیلی  کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجیه رو ضمیمه کردن

توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غورمیزد

داشت روی اعصابا تلنگور میزد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورد هم حبس نفس کن حاجی

این همه ادم رو معطل نکن

بگیر بشین اینقده کل کل نکن

یه عالمه نا داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه تو پر از کارای زشته

کی به تو گفته جای تو بهشته؟

بهشت جای ادمای باحاله

ولت کنم بری بهشت؟ محاله

یادته که چقدر ریا میکردی ؟!

بنده های ما رو سیا میکردی؟!

تا یه نفر دورو برت میدیدی

چقدر ولظالینو میکشیدی؟

این همه که روزه ونوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال میکردی ما هواسمون نیس

نظمو نظام هستی کشکی کشکیست؟

هرکاری کردی بچه ها نوشتن

میخوای بر خودت ببین تو زومکن

خلاثه وقتی یارو فهمید اینه

بازم درست نمی تونست بشینه

کسه صبرش یهدفعه سر میرفت

تا فرصتی گیر می اورد در میرفت

قیامته اینجا عجب جا ایه

جون شما خیلی تماشا ایه

از یه طرف کلی کشیش اوردن

کشون کشون همه رو پیش اوردن

گفتم اینا رو ه قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن ؟

ماموره گفت میگم بهت من الان

مفسد فی ال عرض که میگن همن هان 

 گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدر ها خدا رو جوشی کردن

بنام دین حسابی خوردن اینها

کفر خدا رو در اوردن اینها

بدجوری ژاندارکو اینا چزوندن

زنده توی اتیش اونو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بی کلاتو صاف کن

بهت میگه بشینو اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن

شما بگو اینا چیکاره بودن؟

خیام اومد ! یه نطری هم تو دستش !

رفتو یه گوشه ای گرفت نشستش!

حاجی بلند شد با صدای محکم گفت :

این اقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو جسارت نکن

به احل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این حلاکی؟

این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گردو خاک کرده نه حیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اونو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

ادم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم !   

یهو شنیدم ایست خبر دار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اون ور اومد

رفت روی چار پایه و چند تا صور زد

دیدم دارن تخت روون میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدا یا

تو محشر این کارا چیه خدا یا

فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟

الان میگم یه لحظه اسمش چی بود؟

همون که کاراش عالی بود

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد

همون که این لامپا رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بابا توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقتو طلف نکن توماس زود برو

به هر وصیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت می افتی

میگم هوایی ببرند و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفحوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا احل دینو ایمون نبود

نه روزه رفته بود نه پای منبر

نه  شمر میدونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه اهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جا به جا کرد

یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد

از اون نگاه های عاقل اندر

صفیح شو باید بیارم این ور

با این که خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دباره فرمود:

شما عجب کله خر هایی هستید

بابا عجب جونور هایی هستید

شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود

خنجر اگر بود رولور هم بود

حیفه که ادم خودشو پیر کنه

وسوزنش فقط یه جا گیر کنه !

میگید توماس من مسلمون نبود

احل نمازو دین و ایمون نبود

اولا از کجا میگید این حرف رو ؟

در بیارید کله زیر برف رو!

این منو بهتر از شما شناخته

دلیلشم این چیزایی که ساخته !

درسته گفتم عبادت کنید

نگفتم به خلق خدمت کنید ؟

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم تو اسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر خونه چراغ روشن کرده

نمیدونید چقدر کمک به من کرده

تو دنیا هیچکی بیچراغ نبوده

یا اگر هم بوده تو باغ نبوده !

خدا برای حاجی اتش افروخت

دروخ چرا یکم براش دلم سوخت

طفلی تو باورش چه قصر ها ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته !

یکی میاد یه حاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم

دهانشو اورد نزدیک گوشم

گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست

وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیس

اون که نشسته یک مقام بالاس

مترجمه رفیق حق تعالاس

خود خدا نیس نمایندشه

مورد اعتمادشه بندشه!

خدای لمیلد که دیدنی نیس

صداش با این گوشا شنیدنی نیس

شما زمینی ها همش همینید

اون ور میزی رو خدا میبینید !

همینجوری میخواست بلند شه نم نم

گفت که پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

دادکشیدم یه دفعه بیدار شدم !

 پایان !

فوق العاده بود ! قشنگ بود ! البته عقراق زیاد توش بود ! و به واقعیت نزدیک نبود ! جا هایی توهین کرده بود ! خواستم سانسور کنم که دیدم حیفه ولی حالا خودم میگم : به نظر من بعضی جا ها چرت گفته بود ! حاجی خوب و بد هم هست ولی من خیلی بیشتر خوب دیدم البته منظور از حاجب بعضی حاجی بازاری ها بود که ... بگذریم ! اونجا که میگه خیام اومد ! به نظر من خیام میتونه بهشتی باشه ولی عرق خریدن یه گناهه ! و باید حساب رسی بشه ! اون شرابی هم که میگه خودم گذاشتم فکر میکنم منظور شراب اطهر بوده ! تا ....! و حالا میرسیم به ادیسون ! به نظر من اینجا هم کمی چرته ! اون هم درسته کار مهمی کرده ولی ما که نمیدونیم شاید گناهی هم کرده ! همه باید از پل رد بشن ! در کل امیدوارم که خوشتون اومده باشه البته مثل من واقع بینانه خونده باشین ! این فقط یه شعر بود !

امیدوارم نظر همه رو ببینم تا خودم نتیجه بهتری بگیرم !

دوست دار دوست داران حق : فرزان !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:43  توسط همزاد  | 

سلام !

امروز میخوام از چیزی بنویسم که عمری ازش رنج بردم ! از چیزی که حتی فکرش برام کابوس بود ! چیزی که خیلی ها ساده ازش میگذرند ! ولی ....

یه روزی یکی میگه مهرم حلال جانم ازاد !

یکی میگه میرم راحت میشم !

یکی میگه خدا که نمرده ! بچه هام خدا دارن !

دیروز یکی از بچه های فامیلای دورمون رو دیدم ! اونم بچه طلاق بود ! تو چند سانیه ۱۵ سال جلو چشم چرخید و منو یاد من انداخت  وقتی مامان یا بابا از هم جدا میشن  با پر رویی میگن به نفع بچه هم هست !

چکسی گفت بهشت زیر پای مادره ؟ کی میگ عرق پدر ارزشش از دنیا بیشتره؟

کدوم مادر ؟ کدوم پدر ؟ مادری که بچه ش رو ول کرد رفت ؟ بابایی که فلانی رو به بچش ترجیح داد؟ ( خودم رو نمیگم من ماجرام جدا از ایناس ! کل نگری کردم ! )

چرا فلانی درسش خوب نیس ؟ چرا یکی دیگه خیلی خوبه ؟

جواب ۱ ! : فلانی ! بابا جون محیط رو اماده کرده ! مامی جون به خورد خوراک و همه چی میرسه ! خونه ارام و اماده یاد گیریه ! === بچه خوب درس خون با خانواده

جواب ۲ ! : اخ باز اومدیم خونه ! خونه نگو ! میدان جنگ ! اه !همش دعوا ! تو راه که دارم میام خونه نه به نمره فکر میکنم نه به هیچی ! بلکه فقط خدا خدا یکنم امروز دیگه .....! === هر روز بیشتر تو سری بخور ! چرا مثل فلانی نیستی !

===(میدهد)===> هزار جور مشگل و بدبختی برای اینده !

حالا اگه شانس بیاره بچه و بتونه تنهایی گلیم خودش ر از اب بکشه خیلی هم خوب پیش بره میشه === من ! ( من نوعی!)

که زندگیش جریان داره ! ولی !یه نقطه ! نطه سیاه !

اون مامان بی رحمی که بچش رو ول میکنه اون بابای که قبول میکنه بچش بی پدر یا مادر بزرگ بشه !

یعنی نمیفهمه که با دست خودش کودکی بچش رو میکشه ؟ اره منم کودکیم سوخت ! 

نمیخوام شرح روزگار خودم رو بگم اگر چیزی میگم برای شماس! پدر مادر های اینده!

یه روزی فکر میکردم تموم میشه! بابا منم میخوام زندگی کنم ! اخه منم دوس دارم بیام با پدر مادرم پیش هم خوب خوش باشیم  ولی این یه خواب بود !

اره من از بزرگ شدن متنفر بودم ! ولی قبل هر چیز بزرگ شدم !

دیروز دور میدان فردوسی بودم یه بچه ها رو با یه حسادت غریب نگا میکردم چه چطور دور هم بودن بازی میکردن شاد بودن و .... ولی!

ولی دو تا بچه بودن که... این پسره که یه جورایی بچگی من بود دلش میسوخت که چرا همه بابا ماماناشون دورشنن و این تنها با مادر بزرگ پیرش !

حالا این میو ن داشتم نگاه اون میکردم که دیدم یه بچه تقریبا هم سن سال اون شاید کمی هم کوچیک تر ! داره تخمه میفروشه نمیدونی تو چشماش چی دیدم ! یه دنیا سوال ! یه دنیا چرا خدا ! از همون چرا هایی که توی حق حقام گم شده بود !

نمیگم من مشگلات اون رو داشتم ولی... اخه دارم برا کی میگم !؟؟؟؟ بیشترتون فقط احساساتی میشین ! ولی حتی کمی درک نمیکنین !  اینو نوشتم که خودم سبک بشم ! اسم بچه نوید بود ! به خدا خیلی دلم برا . برا ! برا خودم ؟ نمیدونم شاید برا خودم ! یا شاید برای همه ما ها که اون رو در چشم میبینیم و در دل نمیبینیم سوخت !  چرا ؟

خدا ؟ اخه چرا بعضی ها با اون همه مشگل ! و سختی ! اخر میرن جهنم ! چون کسی رو ندارن تربیت کنه ! بگه دزدی بده ! وبگه نماز بخون و از این چرتو پرتا !

ولی بچه فلانی ! ( همون مهندس اینده رو میگم که از الان مدرکش تو ملکوت نوشته شده ! ) مامی جون همه چی رو یادش میده ! بابا ادب میکنه ! اخرم جاش بهشته !

یعنی اون بیچاره محکومه بره جهنم ! به جرم بیکسی !

اخ خدا ! نا خدا ! یا خدا ! اهای انسان های باخدای بی خدا !

و باز ه در خود سوختم .......

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:52  توسط همزاد  | 

سلام  خوبین بچه ها ؟

باز یه ماجرایی برام پیش اومد که گفتنش خالی از لطف نیس !

ماجرا بر میگرده به سه یا چهار روز پیش !

تو مغازه نشسته بودم و از رو بیکاری داشتم مصل همیشه با کاپیوتر کشتی میگرفتم که  باز حسن (شروع هر مشگلی این حسن هست !) اومد !

ـ سلام چطوری ؟ کم با ای بدبخت کار کن ! روزی شونصد ساعت روشنه !

ـ سلام چطوری کم پیدایی ؟ کجایی حسن ؟ دارم اهنگ دانلود میکنم !

ـالان داشتم از فردوسی می امدم پاین اگه گفتی چه یدا کردم !؟

ـچه میدانم ! بگو بینیم !

ـ ایناها ! سیکو ! یه سیم کارت خوشگل ! فقط نمیدانم چرا نمیگیره ! (دارم به لحجه کرمانشاهی مینویسم که تو حال و هوای حسن بیاین ! )

ـ ببینم حسن . اعتباری دولتیه ! حتما شاژ نداره . چه میخوای بکنی ؟

ـ چه میدانم بیا بری خودت ! بزارش تو گوشیت بینیم چه توشه ؟

گذاشتم تو گوشی خودم دیدم به به پر شماره دختر و چند تا هم اس ام اس که نگم چی بود بهتره !  گفتم :

ـ حسن مال یه دختریه ! درست نیس بندازش دور یا بده پس !

ـ اک ! سری جنسیتش معلوم شد ! از کجا فهمیدی مال دختره ؟

ـ خوب پرش شماره دختره دیگه حتما اسم دوستاشه ! تو کلش فقط ۶تا شماره مشکوک هست !

ـ مشکوک یعنی  چه؟  

ـیعنی مثل این که ۶ تا دوست پسر داره که ۵ تاش عشقشن !

ـ اری دیه همشان همینن !بدیم پس یعنی چه ؟ بزارش پیشت به درد موخوره ! خو کاری نداری ؟ من برم . بابام گفته برم دنبال سنگ کار ( دارن ساختمان میسازن !)

حسن رفت ! منم ارومم نگرفت ! گفتم یه چرخی تو پیام هتش بزنم ببینم به درد بخور داره / فقط برای کنج کاوی بود ! وگرنه من که مال مردم رو نگا نمی کنم !

میگم این دخترا چه اس ام اسای میفرستن ؟ ادم روش نمیشه بخونه ! جالبه به ۴تا از پسرا تو اس ام اس گفته عزیزم ! // حالا وارد مثائل دخترا و ...نمیشیم چون هرچی باشه خانوما محترمن و من جرعت ندارم بیش از این چیزی بگم ! //

خدایی از این ادما نیستم که مشگل برای کسی درست کنم گفتم فعلا ولش کن گذاشتم کنار تا بعد ! عصر بابا گفت:

ـ بیا انقدر نشستی پای این سکته میکنی میمیری ! پاشو برو داداشت رو تا بیمارستان با ماشین برسون خودتم واسا تا M R I بگیره بعد بیاین !  

از اونجایی که ماشین بازی توش بود گفتم :

ـ چشم پدر ! / وسریع ماشینو ورداشتم رو به خونه رفتم

در خونه زنگ زدم زود رسیده بودم !

بالاخره اومدن با مامانش و رفتیم ! تو بیمارستان از اونجا که بیش از حد طول میکشه منتظر مونده بودیم تا نوبتمون بشه قرار بود ۷ نوبت ما بشه رسیدیم ساعت ۴ بود و بیرون نمیشد رفت !  از رو بیکاری سیم کارته رو در اوردم انداختم رو گوشیم !

یکم فضولی اشکال نداره که ! رفتم تو شماره هاش ! میخواستم پس بدم !  دیدم یه شماره نوشته مغازه دیدم تو بیمارستان تلفن داخل شهری مجانی داره ! یه زنگ زدم ! یه خانومی برداشت

ـ سلام خسته نباشین ببخشن خانوم مزاحم شدم شما سیم کارت گم کردین؟ من یه سیم پیدا کردم این شماره توش بود نوشته بود مغازه !

- سلام ممنون . نخیر گم نکردم ولی شاید مال بچه هام باشه اگه میشه صبر کنین باهاتون تماس میگیرم !

شماره تل خودم رو دادم خدا حافظس کردم! دو دیقه نشد موبایلم زنگ خورد ! اول یه میس ! بعد یه تک زنگ ! بعد برداشتم !

- الو یه زنگ بزن ! //این کیه؟ خیلی شارژ دارم ؟ براش زنگ بزنم ؟  زنگ نزدم ۵ دیقه بعد ! دوباره ! برداشتم ! با یه لحن طلب کار!

ـ مگه نگفتم زنگ بزن ؟من شیلام! اون سیم کارت مال منه ! کی به تو گفت زنگ بزنی به مغازه ؟ من مصدقم پاشو بیارش!

ـ ببخشید ؟ اول سلام! دو که ندونستم باید اول اجاتزه بگیرم ! خانوم من پیدا کردم خواستم پس بدم ولی نظرم عوض شد ! خدا نگه دار ! / قطع کردم گذاشتمش تو کف ! چقدر من با جذبه هستم ! نه؟ دوباره زنگ زد ! (کلا لحنش عوض شده بود)

ـ بله ؟ کاری داشتین خانوم ؟

ـ سلام! ببخشین مزاحم شدم اون سیم کارتی که پیدا کردین مال منه ! میشه لطف کنین و یه جایی قرار بزارین بیام بگیرمش ؟

ـ اها حالا شدی دختر خوبی ! سلام ! نوچ نمیشه ! الان ناراحتم بعدا یه فکری میکنم !

ـ ببخشید من چکار باید بکنم که ناراحتی تون بر طرف شه ؟!

ـ اون جوری که شما طلب کار حرف زدین حالا حالا ها بر طرف نمشم!

ـ ببینید اقا من یه سیم کارت دیگه هم گم کردم ! و این دومیه ! اگه بابام بفهمه بیچاره میشم !

ـ خوب حالا میگی چکار کنم ؟ ( عجب نازی براش میکردم )

ـ بیا یه جایی تا ازت بگیرمش دیگه گناه دارم به خدا ها ( این قسمت مخصوص دختراس ! خر کردن با عشوه ! / خر نمیشم)

ـ الان که من بالای پارک کوهستانم برادرم رو اوردم بیمارستان تا شب هم که پایین نمیام ! میتونی بیا بگیرش !

ـ تا اون جا بیام ؟ میتونی یه کاری برام بکنی ؟ به خدا ممنون میشم !

ـ بگو شاید شد!

ـ زنگ بزن مغازه بگو که اشتباه شده سیم مال دوست دختر  شماس ! ممنون میشم ! که.... //قطع شد !

 دم ایرانسل گرم!  دیگه زنگ نزد ! دلم براش سوخت ! پیش خودم گفتم شاید فردا برا خودم پیش اومد! زنگ زدم به مغازه ! : یه اقایی برداشت

ـ سلام ببخشین یه بار دیگه هم زن...

- بله بله ٬ برای سیم کارت ! من کجا میتونم ببینمتون بگیرمش ؟ ممنون میشم !

ـ ببخشید مثل این که اشتباهی پیش اومده ! این سی مکارت مال دوست دختر شماست ! و من اشتباه به شما زنگ زدم ! ومن...(باز حرفم رو قطع کرد)

ـ بله دوست دخترم تماس گرفت و گفت حالا کجا از شما بگیرمش بدم به اون ؟

ـ اقا برادر اون خانوم با بنده تماس گرفتن نشونی دادن و این که من الان بیمارستان بالای پارک کوهستان هستم برادر ایشون مسکن هستن قرار شد دور میدان مسکن تحویل بدم !اگه اجازه بدین من به ساحبش پس بدم !

ـ خوب پس ممنون ! ( قطع کرد ! این خانواده کلا قاطی دارن !)

اومدم نشستم یه دو ساعتی گذشت و بالاخره نوبت داداشم شد ! رفت یه ساعت تو دست گاه بود و اومد بیرون و حرکت کردیم بیایم! که باز تل زنگ زد !

ـ سلام خوبی ؟ چطوری خسته نباشی کجایی ؟

زدم کنار تا صحبت کنم ! :  سلام دوست عزیز سلامت باشی تو خوبی خانواده خوبن علی جون خوبه؟ ارش چطوره ؟ سعید جیگر چه میکنه؟ ( اسم پسرایی بود که اس ام اس فلان جور بهشون داده بود !// اخه که چا حالی داد اینو گفتم که بدونه من اونا نیستم با این حرفا خر بشم !) من الان میدان نفت هستم دارم میرم در گاراژ. (یه محله قدیمی کرمانشاه)

ـ شیتون شدی ! ببین بابام گفته اگه سیم گم شده مال تو نیس شب بی سیم ببینمت پوست تو میکنم ! توروخدا یه کاری بکن من گناه دارم اخه ! خوب بابام داغ کرده !  ( این دفعه یکم خر شدم ! ) به مامانم گفتی فلان جا مغازه داری ! نمیری مغازه نزدیک خونه ماس ! تا بیام بگیرمش؟

ـ ببین من الان دارم میرم خونه پدرم ! خونه خودم همون بغل مغازه هست تازه اب گرمم داره ! ( همینجوری گفتم که یکم اذیت کرده باشم !) ولی دعوتم خونه بابا! اگه میخوای بیا میدان ازادی بگیرش !  

ـ کجا؟ دارم میام ! کجاش بیام ؟دور میدون؟  باشه خدا حافظ!

افتادم راه داداش رو رسوندم خونه ورفتم دور مییدون !  تل زنگ زد:

ـدور میدانم پس کجایی اقا(اقا رو یه جوری بخون!)

ـمنم دور میدونم خانوووم! (من مسخره گفتم !) کجایی بچه ؟ درست حرف بزن!من سمت راستم! 

ـسمت چپ واسادم! تو بیا منم میام تا هم دیگه رو ببینیم !

رفتم و رفتم رسیدم سمت چپ! باز تل زنگ زد ! :

ـمن راستم پس کجایی ؟ اه!

ـ همون جا واسا دارم میام !

رفتم دیدم چند تا دختر هستن ! به یکیشون گفتم شیلا؟ از پشت سرم یکی گفت :

ـ سیم کارت ؟ اخی خدا شکرت !

ـ سلام بیا بابا اینو بگیر منو سرویس کر...

ـسلام خسته نباشین خانوم کیه ؟ // اه اینم شانسه من دارم ؟ حالا چه موقه پلیس بود ؟ اه! زدم کانال ۵ یعنی قطی کردم ! (با صدایی مثل داد گفتم)

ـ اه ! بابا ولم کنین دیگه ! پدرم از صبح در اومد سر این خانوم ! سرکار بیا اینو بگیر منو خلاس کن ! بیچارم کدن اینا ! ( دختره مات منو نگاه میکرد که چی شد یه هو امپر پروندم ! ) ماموره گفت: 

ـ ساکت ببینم چی میگی؟ این سیم کارت چیه ؟ چی شده ؟ چرا شلوغش میکنی ؟

ـسر کار من یه غلطی کردم در مغازه خودم این سیم کارت رو پیدا کردم  خواستم به ساحبش پس بدم ! از صبح این خانوم که ساحب سیم باشه و پدرش منو کچل کردن !  پدرشون میگه بده به من این خانوم زنگ میزنه ناله میکنه که بدی به بابام بیچارم میکنه! این سیمکارت تحویل شما سرکار از من خدا حافظ! حالا هم که میخوان منو بگیرن ! من خودم زنو زندگی دارم بابا!

یارو ماموره که دید شر داره سیم کارت رو داد من و گفت:

ـ به ما مربوط نیس شخیسه ! ولی دفع بعد پیدا کردی بنداز دور تا برات ر نشه ! /رفت!

دختره هنوز نگام میکرد! موندم چی بگم ! برا این که بیشتر از این ...نشم گفتم :

ـ سیا بازی رو حال کردی؟ ماموره کم اورد گذاشت رفت ! یه هو گفت:

ـ ممنون که جلو پلیس تنهام گذاشتی ! پسرای این دوره زمونه چقد مردن !

ـ اره دیگه اگه مرد نبودن که از صبح در به در دنبال صاحب سیم کارت نمیگشتن ! تازه از اون دویست تا شماره ۲ختری که توشه استفاده میکردن! حالا هم جای دستت درد نکنه تیکه باید تکه بشنون ! خدا یا شکرت! هی روزگار!

ـ ببخشید ! من هنوز اسمتو نمیدونم ! و باید ازکی تشکر کنم ؟ ببخشید که براتون درد سر درست کردم!

سیم رو دادم دستش گفتم من فرزان هستم ! خوب دیگه اگه کاری نداری برم ! شماره تلم رو پاک کن! ممنون خدا حافظ!

ـ جایی ننوشتم که پاک کنم ! تو ذهنمه ! خدا حافظ!

ـ از تو ذهنت پاکش کن ! خدا حافظ!

عجب دختر ی بود ! خوب خدا رو شکر تموم شد ! راه افتادم طرف خونه بابا! اه اس ام اس! این دیگه کیه ؟ نمیشناسم ! اها همون ۲خترس ! :

ـ ممنون که سیم کارتو دادی به خدا از شر نجاتم دادی ! ازت خوشم اومده ! بدم نمیاد گاهی سیم کارتم در مغازت گم شه ! به امید دیدار.

حالم گرفته شد ! یه دختر ( خوشگلیش قبول ! ولی بیشتر ۲خترا خوشگلن چون زیبایی بخشی از وجود دختره ! )یه دختر چرا دلش انقدر باید در و دروازه باشه ؟ به چشم دیدم ۴ تا شماره پسر که به نحو خاصی نوشته شده بود و معلوم بود دوستشن تو گوشیشه ! بعد به من میگه .....! عجب! 

البته بهم ثابت شده که همه اینجوری نیستن ! مثل نامزد خودم ! که فداش برم خیلی هم خانومه ! با دنیا عوضش  نمیکنم !

قصه ما بسر رسید سیم  کارته به ساحبش  رسید !

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:18  توسط همزاد  | 

سلام دوستان !

چطورین؟ ببخشین که چند وقت نبودم !

اخه داشتم همزاد رو میکشتم !

و حالا اونو کشتم و خودم زنده شدم ! 

پس راه بازه برای رفتن ! به بینهایت !

قطره بودن یعنی کم اوردن پس دریا دل باش تا به هدف برسی !

مشگلی تو زندگیم ندارم چون کارای مهم تری دارم وقت برای فکر کردن به مشگلات و ناراحتی ندارم !

راه بازه

         زندگی در جریان

                            به مقصد فکر میکنم

                                                    قدم در راه باید گذاشت

                                                                                همه چی مهیاست

                                                                                                           وحالا

                                                  حرکت !

 

به سوی راه

با امید باید زندگی کرد!

امروز همان تصویری است که دیروز در فکر خود می دیدم!

زندگی روزی خوب خواهد بود که به خوبی ان ایمان داشته باشی !

به امید فردا.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:58  توسط همزاد  | 

یه چیزی ! بچه ها من نیستم کم میام دلیل داره!

راستش من از سال اول دبیرستان که ۹ تا تجدید اوردم دیگه درس نخوندم رفتم دنبال کار و بازار !

خوب از اونجا که چند تا مشگل داره درس نخوندن حالا میخوام بخونم ! اول بزارین مشگلاش رو بگم !

اول که ادم بره خاستگاری بگه من مدرکم فوق سیکلمه !!!!!!؟؟؟؟  سیب زمینی هم به ادم نمیدن ! حالا هر چقدر هم که مایه داشته باشم !

بعدش این که تو بازار کار هم به حرف ادم اعتبار نمیدن ! ( تجربه خودمه !)

سوم که من که در مغازه کاری ندارم کتابه رو میگیرم دستم میخونم!

بعدشم پدر بزرگم ( خدا رحمت کنه ) وصیت کرد که: نماز .نماز . نماز / درس! ( فعلا درس رو شروع کردم بعدا به اونم میرسم ! )

من الان ۴ روزه که برنامه ریزی کردم و شدیدا دارم میخونم ! یعنی یه چیزی حدود ۱۰ ساعت !

بچه ها دعا کنین قبول شم ! به خدا خیلی برام مهم شده که قبول شم ! بچه ها از اول راهنمایی ارزو موند به دلم که بدون تجدیدی قبول شم !

به خدا تنبل نیستم  مشگلاتی داشتم ( خانواد گی ! ) که درس خوندن اعصاب میخواد ! ادم باید فکرش متمرکز باشه که بتونه درس بخونه !  بی خیخی بابا ! حالا که گذشت !

خوب دیگه برم ! امروز نیم ساعت اضافه خوندم ! اخه ساعت نداشتم ! کیلویی خوندم !

دوست دار همه شما ! پر تلاش تر از دیروز همزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:15  توسط همزاد  | 

سلام سلام سلام بچس دوس دار همزاد !

خوفین همتون ؟  چه خبلا از کجا ها ؟

منم خوبم ! قابل توجه خیلی ها که من چرا نیستم و نبودم

: راستش قلبم درد میکرد که الان خوب شده و خیلی خوب و سر حالم چند وقتی یه گله مشگل مثل چی ریخته بود سرم ! منم که از خودم داغون دیگه  خیلی خراب شده بودم !

 ولی حالا خوبم همه چی خوبه منم هنوز تنهام ! عادت کردم  حوصله قصه ندارم ! هر کی هم دوس داره که من همزادش باشم خوب باشه ولی زیاد شلوغ نکنین !  بچه ها بزارین از این چند روز و مریضیم بگم ((( با کمی اقراق که بخندیم ! )))

اقا من تو مغازه مث همیشه داشتم ول میگشتم تا صبحمون ظهربشه که یه هو قلبم بازیش گرفت  اولش گفتم یه درد کوشولو فرتی تموم میشه ! که دیگه نفسم بالا نیومد ! انگار یه گاو رو سینم بود  هر کاری میکردم نفس نمیشد بکشم لباسو با قدرت تموم پارش کردم ! ((( اخی خیلی دوستش داشتم تازه خریده بودم ! ))) داد زدم داد که نه نالیدم بابا قلبم  که باباهه جو گیر شد پرید رو سرم ! حالا بنده خدا اونم نمیدونست چی کنه ! یکمی رو سینمو ماساژ داد و بلندم کرد ماشینو اورد ببرم دکتری جایی !  داشتم می مردم  رفتیم یه بیمارستان تو شریعتی که بیمارستان قلبه !  که تو ماشین تقریبا حالم خوب شد ! حالا شانس من بدبخت بیمارستان رفته بود تو ساختمان جدید نزدیک بلوار !  بابامم که حول کرده بود در مغازه رو قفل نکرده بود و همین جوری کرکره رو داده بود پایین !  از اونجایی که منم سحام دارم تو مغازه ! جنسا مهم تر بود  گفتم ولش کن بیمارستان دوره الان خوبم بریم مغازه !  بابا هم گفت باشه رفتیم و من تا عصری زدم بی خیالی ولی خداییش هنوز سینم تیر میکشید !  عصری به بابا گفتم بریم دکتر ! که باز دیدم سر چراغه مغازه مهمه  گفتم نمیخواد بیای خودم میرم ! تنهایی !  بابا هم گفت برو ! و از تو صندق یه سی تومنی برداشتم گفتم : بابا من ده تومن بردم برم دکتر ! ((( از پول خودم برداشتم ها ! نه از مال بابا ولی نگفتم چون گیر میشد ! ))) زنگ زدم به یکی از دوستام که هزار ماشالا برا همه چی پایس ! گفتم حالم بده میای بریم دکتر که گفت بریم ! قرار گذاشتیم در ارگ! منم مث همیشه یه دستی کشیدم به سرم و زدم بیرون ((( خدایی احل تیپ زدن نیستم یعنی نبودم الان هستم  مو هامم با این که بدد حالته زیاد بهش نمیرسیدم الان میرسم )))و خلاثه  دوسم اومد رفتیم دکتر ! اقا دکتر که چی بگم رفتیم دنبال مطب خالی که فرتی بریم تو ! هزار ماشالا تو پارکینگ شونصد هزار تا دکتر هس ! ولی هر کدوم رفتیم پر بود جا برا امروز نداشت ((( نمیدونم چرا مردم اینقدر مریض میشن ؟ نصفمردمکرمانشاه ریخته بودن برن دکتر )))این رفیقمم که اسمش فرهنگه که ماشالا فقط دنبال مطب هایی بود که منشی خوشگل داشتن ! رفتیم تو یه مطبی ! خدایی منشیش خوشگل بود ! فرهنگم نیشش باز شد  تو مطب :

من :  سلام خانوم یه وقت برا امروز خواستم

۲ختره : امروز نداریم ولی برا پس فردا میتونم بهتون بدم !

فرهنگ : علیک سلام خواهر نمیشه یه پارتی بازی بکنین ؟ از خجالت تون در میایم ها 

۲ختره : نه نمیشه من از پارتی بازی بدم میاد !

فرهنگ : میشه بگین از چی خوشتون میاد شاید تفاحم داشتیم !

من : ممنون خانوم خدا نگه دار

فرهنگ : چیچیو نگه دار بابا من تازه اشنا شدم  کو تا خدا نگه دار !  خانوم میشه شماره تل اینجا رو بدین ؟

دختره یه کارت بهش داد و فرهنگم فرتی از تو جیبش یه شماره در اورد گذاشت ذو میز گفت اگه خواستین میتونین مب من تماس بگیرین منتظر تماستون هستم ! دستشو گرفتم کشیدم !:

 -اثلا نیگاتم نکرد ! چی میگی تو اومدی با من بریم دکتر یا مخ بزنی ؟

-اومدم بریم دکتر قلب ! باید برا جفتمون بریم ! از وقتی دیدمش قلب منم درد میکنه !

-چرت نگو پسر  زشته ! بعدم خوشگلی که نشد دلیل !

- تو که نمیفهمی ! بدبخت هم کار میکنه هم خوشگله ! هم ناز !

-.بیا بریم بابا حالا بریم دکتر تا بعد !

راه افتادیم با هم رفتیم بیرون و یه گشتی زدیم دنبال دکتر ! اخرش یه مطب پیدا کردیم که دکترش زیاد سرش شلوغ نبود !

-سلام خانوم ببخشید یه وقت خواستم برا دکتر! اگه میشه امروز !

-سلام بفرمایید !امروز تا یه ساعت دیگه خالی دارم

-ممنون منتظر می مونیم !

یه چند دیقه ای نشستیم ! که یه پاتال خیلی سیریش اومد تو! فرهنگم که پایه اذیت !

-سلام دخترم ای دکتر کوجاس ؟ مه پام درد مکنه !

-پدر جان دکتر مال قلبه نه پا درد ! شما باید بر.....

- خانوم شما اجازه بدین من  نشونشون میدم !  بابا شما کجای پات درد میکنه !  تا مه بگم بری کدام دکتر !

-روله ای زانوم درد مکنه !  زانو رو به بالا ! موخام دکتر بگم درستش کنه !

- بابا تا کجا بالا / تا او اصل ؟ یا همی اولا ؟

((من که داشتم میخندیدم دیدم پیرمرد جدی گرفته ! خیلی خودمو نگه داشتم تا نخندم ! ولی منشیه ریسه میرفت ! ))

- نه همی از زانوم تا اینجا ! خدا خیرت بده پسر یه دکتر خوب !

- اره بابا یه دکتر میشناسم خیلی خوشگله ! میریم پیش همون ! منم میرم پیش منشیش!

-بابا جان فقط من پام درد میکنه زیاد نمیتونم راه برم نزدیکه دیگه ؟

-اره  خیلیم نزدیکه اینقدر که ادم از منشیش خوشش میاد !

من- بابا فرهنگ بزار ملت به کارشون برسن ! گناه داره به خدا!

فرهنگ- گناه من دارم که گلوم تو مطب گیر کرده ! تو کارت نباشه میرم جواب رو میگیرم میام!

من-هر کاری میکنی بکن ولی اینو اذیت نکن به خدا یه روز به سرت میاد.

منشی دکتر قبله یه دیگه نمیتونست خودشو کنترل کنه زد زیر خنده ! بیشتر مریزا یا میخندیدن یا لبخند زده بودن! فرهنگم با پیر مرده رفت !    منشی یه جوری که تابلو بود از فرهنگ بدش نیومده گفت :

- دوست سر زنده ای دارین با وجود این دوست چرا باید قلبتون درد بگیره؟ امان از دست دخترا!

- اول که دوست خوبی هس ولی زیادی هم خز بازی در میاره.دوم که من یادم نیس که گفته باشم قلبم برای کسی گرفته !

منشیه که دید من جدی حرف زدم و خوشم نمیاد که کج در باره من قضاوت کنه سریع گفت:

- ببخشید جسارت کردم ولی خوب تو این سن دوست داشتن معمولیه شما هم دوست داشتنی هستین!

از اونجایی که خودمو خیلی دوس دارم و میدونم که خیلی پسر خوبی هستم و همه تو کفم موندن !یکمی لحنم رو کمی اروم و لطیف کردم و جواب دادم :

-اون که بله کاملا در چهره و رفتارم پیداس

 یکی از دخترایی که نزدیک در نشسته بود رفت تو چشم(( انگار میخواد دنبال حرف من بگرده ببینه راست گفتم)) که منم مثل همیشه سرم رو پایین انداختم (( به نظر خودم سنگین رفتار کردم به نظر فرهنگ اُمل بازی در اوردم )) دختره هم بی خیخی من شد ! تو فکر بودم که منشی گفت برین تو اطاق رو تخت بخوابین ! من که نشنیدم دو باره یکم بلند تر گفت! که یه دفعه اقایی که بغل دستم نشسته بود محکم زد بهم گفت پسر کجایی با شماس  رفتم تو اطاق جورابا رو در اوردم و لباسا رو کم کردم که بیاد نوار قلب بگیره ! واااااااااااااااااااااااای که جورابم چه بیویی میداد  خودم که خیلی بدم اومد ! ولی یه خوش شانسی که اوردم منشیه که اومد ماسک زده بود و دستکش دستش بود! اومد شوخی کنه گفت:

-شما اگه یه دونه دوست داشتین که حرفاتون رو بهش بزنین دیگه قلبتون سنگین نمیشد که بگیره بیای اینجا  

-دارم ! فقط خیلی جو گیره همش داره میخنده و میخندونه !

-نه من یه دوست مخصوص رو میگم پسری با کمالات و اخلاق شما چرا تنهاس !

(( انگار تو پیشانی من نوشته بود که از اون نظر تنهام )) خوشم نمی اومد که همه بدونن وبهم گوش زد کنن!

-نه که تنها نیس ! یه لاکپشت داره که با هاش زندگی میکنه. هر وقتم که دلش میخواد میشینن باهم حرف میزنن !

-فرهنگ لطفا جدی باش !

-اقای.........ی نوبت شماست بفرمایید!

من که رفتم تو ولی این بمب خنده بیرون موند ! از تو اطاق دکتر هم صدای خنده ریز منشی و دوسه تا دخترا که منتظر مادرشون بودن که رفته بود دارو بگیره می اومد!

خلاصه دکتره یه معاینه کردو ۴ تا سوال ! که هیچ ربطی نداشت ! بعدم نوار قلبی رو گرفت دید! یه خط خطی کرد رو کاغذ و مارو بیرون کرد ! که دیدم فرهنگ دست به سینه واساده یه گوشه فقط لبخند میزنه ! ((میدونستم هر وقت گندی بزنه اینجوری بی صدا و گوشه گیر میشه !))

-باز چی کردی که اینجوری واسادی؟

-هیچی بریم بعدا برات میگم !

-ممنون خانوم خدا نگه دار!

- اره منم ممنونم به امید دیدار!

رفتیم پایین و دارو ها رو گرفتیم !

- اهای تابلو تو چرا ما هرجا میریم ابرو بری میکنی ؟ شاید بازم خواستم برم پیش دکتره ابرو که برا من نذاشتی که ! بیا بریم این دارو ها رو نشون بدیم به دکتر ببینم درست گرفتم ؟!

- نه دیگه نریم من میدونم درسته !

-خوب حالا بگو چه غلطی کردی که اینجوری ساکتی !

-من که کاری نکردم ! یکم به فکرتم بده ؟

- وای فرهنگ تورو خدا حوصله ندارم حالم خوش نیس صاف بگو چه کردی !تو که کار درست نمیکنی !

-اره نمیکنم تقصیر منه که فکر تو هستم که از تنهایی درت بیارم !

- چی ؟ بی جا کردی! من چیزی از تو خواستم؟ ها ؟ درست برام بگو چی کردی !

- هیچی بابا جو گیر شدی ! مایل بودن ببینن توفه کیه منم شمارتو دادم که بیشتر اشنا بشین!

- به کی ؟ مگه من نگفتم حال این گند کاری ها رو ندارم!

-خاک تو سرت ماله همینه که همه میگن نمیشه با صد من عسل خوردت دیگه !  

- از اول میگی چه گندی زدی یا میخوای بیخیال سی دی ساکر ۸ بشی ؟

- خوب بابا تو هم هرچی میشه می کشیش به ساکر ۸ حالا منم یه چیزی خواستم ها !

-یالا بگو ببینم !

((داشتیم پیاده میرفتیم طرف مصدق که بریم کافینت رفیقمون تا یه اف چه کنه این موجود و بیایم!))

-هیچی تو که رفتی من تعریف کردم چطور رفتم مطب دکتره و گیر دادم که این بابا رو یه نگا کنین و یه قرار گذاشتم! با منشی جون !

- کوفت ! پیر مرد بدبخت شده بازیچه تو ؟  بعدم تو هر کی رو میبینی خوشت میاد !

- گوش کن حالا ! اول که همون مطب بقلی ارتوپدی بود که اونو بعد بردم اونجا! بعدم بزار اصل مطلب رو بگم !

- خوب بابا بگو .

-بعدش منشیه گفت شما همیشه اینقدر شاد و سرزنده این؟ منم گفتم اره هر وقت با این مجسمه میام بیرون اینجوریم ! هر چی این عبوسه من خوش اخلاقم!

- اول عبوس عمته ! باز منو جلو دیگران خراب کردی ! دوم که کدوم منشی ؟ اونی که قرار گذاشتی؟ 

-نه بابا چقدر تو خنگی همی منشی پیره!

-خنگم خودتی ! بگو.

- صبر کن ! بعد دختره سرشو بالا کرد گفت نه تو هم اخلاق خودتو داری و اونم به جاش شیرینه!منم گفتم  چیزه البته بله بعضی ها هم مثل شما از اون خوش شون میاد !و سریع شماره تو رو نوشتم رو کارت مغازت و بهش دادم !

- اه از دست تو اول که بی جا کردی ! دوم که چرا رو کارت مغازه ؟ شر داره ! سوم که بازم بیجا کردی !

-اول که جای تشکرته دوم که اون چه میدونه کارت مغازه خودته ! سوم که بازم جای تشکرته؟

-حالا چرا به منشی گفتی ممنونم ؟

-اخه دختره ناز کرد منشیه گفت بگیر پسر خوبیه !

-گندت بزنن تا من باشم توبه کنم باتو برم اینجور جا ها !

((ته دلم زیاد ناراحت نبودم ! ولی اول که از دختره مثل بیشتر دخترا خوشم نیومد و بعدم فرهنگ یکم زیادی شنگول بازی در می اورد! هر کی اخلاقشو ندونه فکر میکنه چیزی کشیده ))

-تو فکر نمیکنی شاید مردم بگن این چیزی کشیده که اینجوری شنگوله !

- اتفاقا کشیدم ! نمیدونی چه حالیه ! بیا تو هم بکش فاز میده !

- زهر مار ! احمق اینجوری میگی الان اونی که داره میخونه فکر میکنه دوست من معتاده !

- من معتاد این رفتار عجیب غریب تو هستم ! اونی هم که کشیدم ! بی جنبه بازی نبود! یه چیزی کشیدم اخر چیز!

- گفتم درست حرف بزن !

-بابا نقاشی کشیدن که مشگلی نداره !تو هم ذهن خودت منحرفه رو بچه ها عیب میذاری !

(( ببخشین بچه ها این رفتارش کلا مشگل داره! ))

-بسه دیگه گند زدی به وبلاگم ! بیا بریم باقیش رو یه وقتی مینویسم که سر حال باشم و تو هم اینقدر جنگولک بازی نکنی !

- چیچی یو بسه تازه ساعت ۷ نشده ما تا ۹ با هم بودیم ها ! تا اخر بگو !

-باشه میگم بچه ها ببخشین ما بر میگردیم ! نظرای خوش مل بزارین تا من یکم با این حرف بزنم شاید یکم درست شد !

بچه ها این ماجرا میشه ۲۰ تا اپ پس ببخشین باقی رو بعدا میگم

دوست تون دارم بچه های گل روزگار ! خدا حافظ :فرزان !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:36  توسط همزاد  | 

 

میخوام در باره عشق انشا بنویسم  میخوام از بزرگ تر و کوچیکترا کمک بگیرم!

بابام : پسر جان عشق میدونی به چی میگن ؟ ببین وقتی خدا خواست نون مورچه رو ببره بهش بال داد ! عشق هم مثل اونه ! یه سری حرفای الکی بی منطق قشنگ که فقط به درد کتاب میخوره رو عشق میگن !

داداشم: عشق قشنگه ولی خطر ناکه اگه خوب باهاش تا کنی بیچاره میشی اگه بد تا کنی یکی دیگه رو بیچاره میکنی ! الانم حوصله ندارم برو بزار به کارم برسم !

مامانم : اخ خدا شکرت ! کیه پسرم ؟ کدوم ناز گلی دل پسر منو برده عزیز دلم تو بگو من خودم میرم خاسگاریش ! کارت نباشه من خودم درست میکنم ((بابا من انشا دارم زن نمیخوام )) ببینم نگفتی دوستش داری که ! نگی ها برات ناز میکنه بگی ! بزار بگم خودم خوشم اومده میخوام بگیرم ((دو دیقه دیگه واسم زنم میدن الفرار ))

بابا بزرگم :استقفرلله ! پسر جان حرفای خوب بزن عشق ؟ اصلا حرامه ! برو فکر فردای محشر باش نه این چرتوپرتا ! برو یکم درس بخون بچه ! ((الان من نمونه یه کافر هستم !))

مامان بزرگم : پسرم عشق دیگه چیه ! من خودم تا یه ساعت بعد عقد حاجی رو ندیده بودم یعنی تازه بعد مراسم حاجی رو دیدم از همون جا هم گفتم قسمتمه همینه خوبه ! خدا رو شکر حاجی هم مرد زندگیه  بیا این سبزی ها رو پاک کنیم تا بهت بگم ! ((مهم سبزیه هست ها نه عشق))

خواهر کوچولوم : داداشم منم میخوام بگم !((فقط همین کم بود !)) خوب داداش من مداد رنگی هامو دوس دارم  ولی اون قرمزه رو بیشتر دوس دارم ! راستی داداش برام یه سری جدید میخری ؟ ((اره گلی جونم )) اخ جون داداشی  دیگه اونا رو دوس ندارم جدیدا رو بیشتر دوس دارم !

بقالی سر کوچه : عشق ؟ مثل این کشگه میمونه ! خیلی هم جنسش خوبه بخر بزار تو خونه استفاده داره ! رنگشم مثل اون لوبیا قرمز هست اره همون  درجه یکه خودم  بردم ازش خیلی خوبه ! ((اینم که فقط میخواد جنساشو بندازه به ما ))

قصابی محل : عشق مثل گوشت بره لذیذه ولی اگه زیاد بخوری کارت با دوا درمونه ! ولی دنبال عشق راسته نگرد که نیس همش مثل گوشت گردن پیچ داره فکر میکنی خوبه ولی نمیشه دندون زد بهش ! ((انقدر گفت گوشت گشنم شد ))

هم کلاسیم : عشق یعنی شب نخوابیدن تو فکرش بودن همه چیزو خواستن براش! مردن ! یعنی وقتی می بینیش قلبت بگیره .........((فردا صبح )) همش دروغ بود ! ننویس اصلان ننویس ! بگو بلد نیستم چرته عشق یعنی بهت دروغ میگه کلک میزنه خرت میکنه هر وقت اشنا میشی پس فردا تولدشه ! اخرم دستش تو دست یکی دیگست !((بی خیال بابا حالا چرا میخوای خودتو بکشی ؟)) 

یه بنده خدایی که خیلی پای عشق سوخته !: همه اول خیلی خوب می بیننش! ولی عشق مثل دوباره به دنیا اومدنه یعنی هرچی می بینی باور نمیکنی میگی دروغه و هر چی دروغه باور میکنی چون دوس داری باور کنی !((اخی دلم براش سوخت شیتونه میگه خودم بشم همه کسش)) 

سیاست مدار محترم !: عشق یه چیزیه که وقتی میخوای کندیدای جون رو با زبون خوش ببری کنار یه پولی میدی به دختر خوشگله همسایه که برات یه سری مشگلات رو حل کنه ! ((خدا رو شکر من کاندیدا نیستم که ....))

ادم بی طرف !: عشق بیشتر از یه حس یه معنیه  یه زندگیه ! باید درکش کرد ! باید خواستش تا اونم بخادت ! باید براش باشی تا برات باشه اگه از کنارش رد شی از کنارت رد میشن ! ((اخه من که هنوز هیچی نفهمیدم تو به فکر بعد عشقی ؟ ))

ادم بدبخت : اهای پسر اینا چیه میپرسی ؟ هنوز درد نان نکشیدی که عشق از یادت بره ! عشق مال ادمای بیکار علافه که از رو بیکاری و سالمی و بیدردی عاشق میشن که مریض بشن که که به خودشون بگن من هم یه چیزی هستم !((اقایون خانوما یه کمکی به این دوستمان بکنین )) 

ادم بی ادب بی کلاس: عشق صدای خنده و گریه نیست عشق یعنی صدای جیر جیر تخت خواب فنری ! (((زکی بابا این که کلا منحرفه ))

    ولی حالا خودم ؟!!!؟

عشق یه جور کم بوده تو وجود همه ما ! یه جور چیزه که ما همه داریم ولی بعضی ها میکشنش بعضی هاسر پوش روش میذارن بعضی ها بی خیالشن بعضی ها هم اینقدر مشگلات دارن که اصلا یادشون میره !  عشق یه قسمت کوچیک از زندگیه ! اونم خیلی کوچیک  که این قسمت خیلی کوچیک کارای بزرگی میکنه ! یه چیزی که برای یکی بی احمیت  تر از ناهاره ! برا بعضی ها پایه اثاث زندگی !  یعنی با عشق بیدار میشن با عشق زندگی میکنن برای عشق میخندند و گریه میکنن وبا عشق میمیرن ! (((گشتم نبود نگرد نیس !))برا من که بیشتر بی معنیه یعنی هرچی بیشتر میخوام بفهمم سردرگم تر میشم ! چرا باید فکر کنم دوست دارم و دوستم دارن در حالی که میدونم همش یه لحظه قشنگه (((فقط یه لحظه و فقط اون لحظه قشنگه نه پنج دیقه بعد ))

نظر شما چیه ؟

((((حال کردم رنگی رنگی بنویسم به کسی ربطی نداره  گفته باشم !))))

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:19  توسط همزاد  | 

نفس نفس دون دون در پی ارزو هامون

 

نه روز داریم نته شب داریم بی حدفه نگاهمون

 

ما که میخواستیم  دنیا رو تو دستامون برده کنیم

 

ببین چجور برده شدیم تو دست پست دنیامون

 

دنبال میزو صندلی اتیش میدیم به هر دلی 

 

چقدر دلم کرده هوای خونه های کاگلی

 

عاشقی ها به قیمته عشق دیگه بی حرمته

 

تو دوره ی دوز کلک دیونه گی قنیمنه

 

 دیونه گی قنیمنه !

 

دروغو نیرنگ کلک بازار داغ قیلو قال

 

وقتی که پای سود میشه هرچی حرومه میشه حلال

 

از حرمت نون و نمک مونده فقط حرف و حدیث

 

دیگه کی یادش میمونه معصومی چشمای خیس

 

دلاو راس میشیم واسه  سکه و پول و اعتبار

 

دیگه چه ارزشی دارن دلای تنگ بی قرار ؟

 

هیچ کسی بره نمیشه گرگ بیابونن همه

 

دنیا رو نام مون کنن بازم میگیم خیلی کمه

 

عشق ؟ اینه ؟ من که نمیخوام ! زنده باد تنهایی !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:42  توسط همزاد  | 

اونی که دوستش داری!!!

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم



فرق من و تو:

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

 فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو



چقدر سخته !!!

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له نشه چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري !

عشق یعنی.......!

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 10:58  توسط همزاد  | 

بچه ها میخوام در مورد اجتماع امروزی  حرف بزنم

((انرژی مثبت))

  صبح  امروزبیدار شدم به دورم نگاه کردم دیدم ما هیچ مشگلی نداریم  کسی شب گرسنه نمیخوابه هیچکسی مشگل مسکن نداره معتاد دیگه نداریم جامعه سالمه پسرا دنبال دخترا نمیکنن چون همه سر به راه شدن پی کار و زندگی هستن دخترا همه رفتن مثل بچه های خوب درس میخونن فکری هم جز کنکور ندارن دگه کسی خسته نیس کسی تو بیمارستان نیس همه هم دارن خوشحالی میکنن  عزیز کسی قرار نیس بمیره هوا افتابیه سرد یا گرم نیس هیچ کس هم عاشق الکی نیس معشوق  ها دروغ نمیگن  همه چی خوبه !!!           خوب خدا رو شکر !

 ((انرژی منفی))

حالا یه ساعت گذشت از خواب  پریدم میخوام برم بیرون از خونه اونم با تصور اون خواب زیبا خوب بیدار شدم اومدم پایین دیدم یه چیزی لای در هست  میکشم می بینم قبض اومده  خوب چه روز خوبی شروع شد چقدره قبض تلفن همراه ۸۳۴۰۰ تومان به به  یه دستی تو جیب میکنم می بینم  بله ۱۲۰۰ تومان دارم چه خوب تازه رو قبض یه نوشته قرمز هم زده بدون مهلت      بی خیخی   خوب میریم که صبحانه رو داشته باشیم !  در یخچال رو باز میکنم میبینم یه دونه تخم مرغ داریم خوب خدا رو شکر که همون هم هست درست میکنم تخم مرغ رو سفره رو که باز میکنم میبینم نان نداریم چون الان چند روزه که بیرون غذا میخورم !  لباس میپوشم میرم بیرون  در رو که میخوام ببندم لباسم میگیره به دستگیره  اه  لباس نو من مبارک شد  گرفت دست گیره در با همون دمپایی تا بقالی سر خیابون رفتم یه بسته نان میگیرم بر میگردم  جالبه کلید نیاوردم !    زنگ میزنم هم اطاقیم که بیا من کلید ندارم باشه رفیق اومدم  تا یه نیم ساعت دیگه میام ! خوب یه نیم ساعت  تو سر ما  بدون لباس وا میسم تا رفیقم بیاد  (((خوب چیکار کنم ؟ فدا سرت))) میرم میبینم یه سوسک رفته تو ماهی تابه !وای که چه زندگی خوشی  بریم بیرون  سعید تو چقدر داری ؟  ۵۰۰۰تومان خوبه یه ۱۰۰۰تومان بده من بعدا بهت میدم                                 ((خوب گشنمه برم یه چیزی بخورم))) 

رفتم تو خیابون شلوغ شهر  ام پی ۳ پلیر روشن! چند قدمی اجباری بایه دختره هم فدم شدم چون راهم یکیه ........بله (صدا از اون طرف:)اهای پسر بیا ببینم  با منی سر کار ؟ اره بیا    بله ؟ با خانوم چه نسبتی داری ؟ کی کدوم خانوم ؟ همون که داشتی دنبالش میرفتی حرف میزدی ! سر کار کی حرف زدم ام پی ۳ پلیر تو گوشمه دارم با هاش میخونم ! بی جا کردی ! خر خودتی پسر باید بریم منکرات ببینم تو کی هستی ! ببین چه روز خوفی ! خوب بعد چند تا لیچار بارم کردن بی خیال شد ! میرم یه پیراشگی میگیرم دارم میرم هنوز دو لقمه نخوردم ! یکی تنه میزنه پیراشگی افتاد تو جوب  چه زندگی خوفی ! برگردم خونه  خوب اخیش هیچ جا خونه نمیشه  راحت خوب کسی هم کاری نداره اهنگ رو زیاد میکنم ! (( یه دیقه نشده ها )) زنگ میزنن ! همسایه رو به رویی ! اهای پسر چه خبره همه جا رو گذاشتی رو سر !  عروسی عمته ؟  کم میکنی یا زنگ بزنم بیان جمعت کنن !  (((هرچی خز تابلو هس مال ماس )))   

خوب برم سر درس ! هنوز یه صفحه نخوندم ! اه این کیه زنگ میزنه  الو بله ؟  سلام دختر خاله (( درس تعطیل تا اطلاع ثانوی)) خوبی تو  چرا زنگ نمیزنی خوشگله؟ بی معرفت شدی ! خوب منم بیکارم !  نه مزاحم نیستی ! تنهام ! نه بگو گوش میدم من همیشه خوش حال میشم صدا تو بشنوم ! وقت دارم بگو دیگه (((چند دیقه ای طول میکشه که طرف بفهمه میتونه حرف بزنه چرا دخترا انقدر شکاکن؟ ))) خوب چکار میکنی ؟ نمیای طرفای من ؟ بیا ها خوش حال میشم !((( یارو منتظر یا تارف خوشک خالی بود ))) ااا کی میای ؟  یه ساعت دیگه راه میفتی ؟  نه تنهام ! گفتم که بابا شرط کرده هم خونه نیارم ! ((( بدبخت شدم سعید رو کجا بفرستم حالا ؟!)))  نه بیا خوش حال میشم  تنها میای دیگه ؟ (( خوب یه نازنینی تا چند روز جور شد )) چی با کی ؟ داداشت میاد چکار ؟ (((زرشک))) خوب اگه اون کار داره تو میای چکار  ؟ نه شوخی کردم منتظرم ها زود تر بیاین !    

ظهر شد ! پس این پسره کدوم گوریه ؟(( گشنمه به خدا ! ))خوب به سلامتی ساعت سه اومد خوبه که ناهار اورده !    سعید یه چیزی شده ! چیه باز چه خبره ؟! با کی قرار داری ؟ چه گندی زدی ؟!  بابا یواش من که هنوز چیزی نگفتم  !خوب بگو تو که خبر خوب بلد نیسی بگی ! نه چیزه یه چند روزی باید متواری بشی ! چرا من که کاری نکردم ! چرا دیگه داری قاچاقی خونه من زندگی میکنی ! صاحابش داره میاد ! چی ؟! بابات داره میاد ! نه فضول بابا داره میاد  دختر خالم با داداشش ! ((اه ناهار کوفتش شد ! ))شانس داریم ما هم ها !  خوب اینم دک کردم رفت !

تا اینجا رو داشته باش بقیه روز مونده ! اونم تو ادامه مطلب برات میگم !  ببین زندگی چقدر خوشه

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 12:38  توسط همزاد  | 

نیمه شب اواره و بی حس و حال 

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال

دل به یاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دوسالی میگذشت

یک دوسال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد اورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازی ان اسرار را

ان دو چشم مست اهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

امدو هم اشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شدبا من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خواب گاه خسته گی

اینچنین اغاز شد دل بسته گی

وای از ان شب زنده داری تا سحر

وای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشداین عشق بیشتر

امدو در خلوتم دم ساز شد

گفته گو ها بین ما اغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشای چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سردارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی میشود غم های من

باتو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده 

دل زه جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لعل بلی خموش

تعم بوسه برد از سرم عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی افاق بود

در نجابت در نکوهی پاک بود

 روزگار با ما اما وفا نداشت

طاقت خوش بختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر این قصه حجران بود وبس

حسرت و رنج فراوان بود وبس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق کن نبود

بر سر پیمان خود مهکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم ان اهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر نا گاه پشتم را شکست

ان کبوتر عاقبت از بند رست

رفتو با دل داری دیگر اهد بست

با که گویم او که هم خون من است

خسم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول ان رحمت نشد

ان طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور خراب از غم شدم

زره زره اب گشتم کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی؟خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخر این یک بار بشنو از من پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه اب رفته باز اید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعدازاین هم اشیانت هرکس هست

باش با او یاد تو ما را بس است

((تقدیم به عاشقان که جام توشون خالیه ))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 10:58  توسط همزاد  | 

سلام خدا جون سلام بچه ها  میخوام ارزو کنم  بگم کاش که :

کاش خدا.کاش بتونم ارزوهای بچه کوچکی که تموم فکرش اون عروسکه روبراورده کنم 

...................

کاش خدا. کاش بتونم که بشم همه کس اونی که داره میگه خدا.خدا چرا من کسی رو ندارم

....................

کاش خدا. بشم تموم عشق ان بچه ای که تو فکر اینه که چرا کسی بهش نمیگه پسرم! دخترم!

....................

کاش خدا.مادراون بچه توبیمارستان دیگه گریه نکنه بچه نازنینش خوب بشه پا بشه گشنش بشه

....................

آ  خدا مگه واسه تو کاری داره که به جای اشگ بچه ها ابرتو رحمتت بباره صفا بیاره خوشی بکاره؟

....................

خدایا دوست دارم دیگه کسی مثل من نگه خدایا عدالتت رو شکر! الاهی عدالتت رو شکر!!!!

....................

این شعر رو بخون شاید بفهمی من چیم شده

کبوتر بچه ای بودم مادرم مرد                      مرا دادند به دایه دایه هم مرد

مرا با شیر گاو اموخته کردند                      ز بد بختی من گوساله هم مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:52  توسط همزاد  | 

چگونه موفق شويم؟

يادت باشه كه تو يك ادم سالم زيبا و با احساسي هستي!

من خودم امتحان كردم ! فقط كافيه كه قبول كني تو ميتوني! چي ميتوني؟ خوب معلومه همه چي هر كار محالي كه فكرش رو بكني شدنيه! ببين يه روزي پرواز براي ما محال بود و اسمون رويا ! الان به چه راحتي با هوا پيما به اسمان ميريم !                                                    فكرشو بكن فردا يكي بياد بگه يه معجون ساخته كه مي خوري و به اسمون ميري ! قبول كن كه تو اين انرژي رو داري!                                                                                                              بدن من وتو  از انرژي ساخته شده ! گوشت و پوست و خون همش انرژيه ! فيزيك و شيمي كه خوندي؟! انرژي نه به وجود مياد و نه از بين ميره ! فقط از شكلي به شكل ديگر تبديل ميشه ! خوب درست شد     پس تو هر كاري ميتوني بكني!

چند وقت پيش من افتادم تو چاله ي در خونمون و لباسم خراب شد برا اين كه تابلو نشم جلو مهمونا گفتم رگ پام گرفته انقدر باور كردم كه رگم گرفته كه يهو  دادم رفت اسمون (((باور كن واقعا پام گرفت !)))

شايد بگي خرافات و .........ولي كل خرافات و اين چيزا تلقينه باور كن تلقين نيروش از يه قطار بيشتره   من كه امتحان كردم ! مثلا خود من قبول دارم كه ميتونم كارايي رو انجام بدم كه ديگران فكر ميكنن ــــــــ فكر ميكنن ــــــــــــ  كه نميشه انجام داد مثلا من به مدت يه بيست سانيه دستوم گرفتم رو اتيش كه يعد بيست سانيه پدر لطف كرد يه سيلي به من زد گفت فكر خودت نيستي فكر بدبختي بيمارستان باش!

فكرشو بكن دستمو اوردم جلو حتي موي دستم كز نخورده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باور كن كه تو انسان كاملي هستي! كامل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط خودت بايد خودتو قبول كني!  يادت باشه اگه يه درصد فكر كني كه نميتوني همون يك درصد كار رو خراب ميكنه.

 *خودت باش هنوز زندگي جاريه هنوز ادم خوب تو دنيا هست  هنوز ميشه دوست داشت باور كن كساني وجود دارن كه نمشناسيشون ولي به قدر ـــــــــــــــــــــ دوستت دارند! بودنت براي ديگران مهمه فقط بايد به حدي از خودت وديگران راضي باشي كه كسي جرعت محبت نكردن نكنه ! باور كن تو ميتوني!  

همه اينا رو گفتم كه بگم من ميخوام  شما هم مثل من موفق باشين ! همين  باباي من دوستتون دارم !

(( منظور من از دوستت دارم خاننده اپه نه هيچ كس ديگه ! ــ فكر بد نكن ــ)) 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:14  توسط همزاد  | 

می خوام به سردی شبهام بخندم                  میخوام به پوچی فردام بخندم

وقتی می بینمت با دیگرونی                       تو اوج گریه هام میخوام بخندم

میخوام داد بزنم تنهای تنهام                       میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

منم تو شهر غم زندونی تو                        غم وغصه دل ارزونی تو

نگو دوستت دارم به یه غریبه                     میشه اون مثل من قربونی تو

رسیده اون شبی که تومیخواستی                  چه بده اخر مهمونی تو

زندگی مثل یه جنگه                تنها جنگی که قشنگه

تونبرد زندگی                       عشق حکم تفنگه

تقدیم به تمام عاشق های دنیا که جای خودم توشون خالیه! 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:21  توسط همزاد  | 

سلام بچه ها! خوبین دوستان؟ ((خدارو شکر))  دیروز رفتم به وبلاگ یکی از دوستام  اونجا در پست های قبلیش دیدم نوشته سایت اهدا عضو و............ من هم چند بار از تلوزیون دیده بودم خیلی دوست داشتم منم عضو اینا بشم ! و از طریق این دوست مجازی خوبم تونستم منم به اونا بپیوندم!

بچه ها فکر کنیم من افتادم و مرگ مغزی شدم ! این درسته که اعضا بدنی که دیگه به درد من نمی خوره ندیم به یکی دیگه؟  اثلا فکر کن ((خودمو میگم )) دور از جون فکر کن داداش خودمه که احتیاج به عضو داره و یکی دیگه مرده چه حالی دارم؟     من که رفتم عضو شدم شما هم اگه میشه عضو بشین!

درسته امکان این که من مرگ مغزی بشمو بدنم به درد بخوره پایینه ولی من ها باید زیاد باشن ! تا زندگی جاری باشه         

یادتون نره که سواب خیلی زیادی داره و این که((( اهدا عضو =اهدا زندگی ))) بیاین تا فرصتی به یه خانواده بدیم! شاید خدایی نکرده دوستون منتظر فرصت باشه!

من بار ها گفتم حالا هم میگم این کالبد به درد من که نخورد شاید به درد کس دیگه بخوره!

دوستتون دارم دوستای خوبم ! اینم ادرس سایت ممنون که میرین   فقط تو نظرات به من بگین که رفتین عضو شدین http://www.iran-ehda.com      ممنون یه دنیا!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 8:45  توسط همزاد  | 

            

سلام بچه ها خوبین؟  همزاد هم خوبه!   اه از دست این نت کلی نوشتم ولی همه از دست رفت!

خوب در اول دعا میکنم  اونایی که امروز ازمون و امتحان دارن قیول بشن [خدایا تو رو به رحمتت اینا رو قبول کن] خوب این از دعا    حالا باید یه معذرت خواهی کنم که نیستم و نمی اپم ! اخه به خدا این همه کار نمیذاره  هرکدوم از شما جای من بودین نمی تونستین که به اپین! به خدا دارم از خستگی میترکم  نه(( ترکیدن مال پر خوریه بی سواد! بگو دارم می میرم!)) خوب همون دارم می میرم! چیزه

همه شما ها رو دوست دارم به اندازه دریای بزرگ محبت تون و بد اخلاقی های بعضی تون((خودشون میدونن کیا اونا که فقط میان خط نشون میکشن نظرشونم فرتی پاک میشه!))  

بچه ها تو رواون کسی که دوست دارین یکم به فکر رضای پدر مادر باشین به خدا خیلی مهمه !              که اونا از ادم راضی باشن! من که هر کاری میکنم که راضی باشن ((((((فقط مونده خودمو جر بدم بشم دوتا تا پیش هر دو باشم!)))))))) شما هم به فکر باشین من هرچه دارم از دعای خیر اوناس!

در کل به یاد همه شما ها هستم!  و دوستتون دارم!                                                                    دوست دار دوست داران همه تون : همزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:39  توسط همزاد  | 

باز دلش میخواد بگیره                                 میخواد اروم اروم بباره 

این دلشه که اشگو در میاره                       چشماش چشمه ی ابر بهاره

گاهی اروم گاهی سیلاب می باره                انگار تو خزون زندگی فصل بهاره 

اسمون بی ستاره                                    اون گوشه اون پسره اروم نداره

داره چشاش خون میباره                           بجز غم دیگه چیزی نداره

هرکی دورشه سواره                               اون می دوه دنبالشون با پای پیاده

اون تنهای تنهاس ولی امید داره                  فکر میکنه خدا رو داره

دلش می خواد بارون بباره                         شاید خدا هم دیگه اونو دوست نداره

که حتی بارون براش نمی باره                    جیگرش شد ابر پاره پاره

تو بگو این چه زندگیه                               که هرکه رومیبینه داره میناله

کاش خدا اونو برداره                                جاش صفا بیاره ارامش رو بزاره 

تقدیم به تمام دوستایی که از خودم بیشتر دوستشون دارم............شعر: همزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:13  توسط همزاد  | 

بياد چشمان باراني خودم

تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز مي شن - با هم بسته مي شن - با هم مي خندن - با هم گريه مي کنن - با هم مي چرخن . جالب اينجاس که هيچ کدوم هم اون يکي رو نمي بينه. دوستي يعني اين! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز مي مونه (چشمک).

نتيجه گيري اخلاقي: دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:18  توسط همزاد  | 

هر وقت نتوانستی گناه و اشتباه کسی را ببخشی بدان از بزرگی

گناه او نیست! بلکه از کوچکی قلب توست!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:51  توسط همزاد  | 

برای رسیدن به اسمون یه نردبون به چه بلندی ساختم !  رفتمو رفتم  پله

های اخربودم که پرنده ای گفت مابرای رسیدن به اسمون پرواز میکنیم !!!

سلام بچه ها این شعر ها رو از تو یه مجله قدیمی در اوردم که مردوم فرستاده بودن !

دلم پر میزند عشق است شاید

                                        به تو سر میزند عشق است شاید

شکست اخر سکوت خانه من

                                       کسی در میزند عشق است شاید

   

به روزگار اعتماد کردم                         پشتم شکست

پشتم را صاف میکنم                          تا روزگار را بشکنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:29  توسط همزاد  | 

پسرک گفت : گاهی اوقات قاشق ازدستم می افتد

پیرمرد گفت: من هم همینطور

پسرک ارام نجوا کرد: من شلوارم را خیس میکنم

پیرمرد خندیدوگفت: من هم همینطور

پسرک گفت : من خیلی گریه میکنم

پیرمرد سری تکان دادو گفت: من هم همینطور

اما بدتر از همه این بود که پسرک ادامه داد : ادم بزرگ ها به من توجه نمیکنند.

بعد پسرک گرمی دست چروکیده ای راحس کرد .می فهمم چه حسی داری ...می فهمم!

(اخه ما چرا انقدر سنگ هستیم؟) (.خام بودم .پخته شدم.سوختم .)

........................................................................................................................

سلام خوبین؟ منم خوبم  ! خدا کنه شاد باشین خدا کنه مشگلی نداشته باشین  خدا کنه........... چی بگم حرفی ندارم که بگم    خوب عیبی نداره براتون عکس میذارم خوبه؟ 

دانم که به دل دوستم نداری

             ای به قربان محبت زبانی

بچه حا دلم نگرفته حالم گرفته  کاش میتونستم همه شما رو شاد ببینم

 دلم میخواد که حتی به قیمت نبودن من همه راحت باشن !      اخه وجود من زیاد به درد دنیا نمی خوره

تا حالا شده بگین کاش ! کاشکی؟ اخ از دست این کلمه کاش ! دلم میخواد وجود من میشد اون کاش تا کسی نیاز به این کلمه نداشته باشه

همتون رو دوست دارم  همتون رو  اونم خیلی زیاد به اندازه رحمت خدای بزرگ که بی اندازس! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 11:30  توسط همزاد  | 

یه بیت که منو به یاد بودن انداخت  وفقط یه بیت

من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید            

                          قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 8:54  توسط همزاد  | 

فکرشو بکن!

بت پرستان قدیم                                 بت پرستان امروز

۱- بت سنگی                                     ۱-پول

۲-بت چوبی                                        ۲-مد روز

۳-بت طلایی                                       ۳-زن

۴-بت فلزی                                         ۴-تلوزیون

۵-دیگه نبود                                        ۵- غذا

۶-"""                                                ۶- کلاس ......اخر بت امروزی!

۷-"""                                                ۷- شهوت

حالا ما بت پرستیم یا اونا؟  پیدا کنید پرتغال فروش را!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:34  توسط همزاد  | 

سلام اینا یه سری عکس که برای وبلاگ رنگارنگ گذاشتم تا خوباشو برداره

بزاره توی ارشیو خودش ! (راستي هرچند روز  عكسا جديد ميشه)

اينم ادرس وبلاگشه يه سر بزنين خيلي جالبه (از دست ندي عكسارو فردا ديره)

http://lovely-mehr.blogfa.com/

به ادامه مطلب برو   !  new


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:46  توسط همزاد  |