|
شاید خوندنی شاید درد دل
|
باز خستگي با فكر هاي روز خزان باز درد عشق باز ادمي پشيمان
اي خدا اين چه تكرار مكرريست كه عشق نقطه سياه زندگيست
اين چه ديدنيست باچشم گريون اين چه رفتن يست با دل خون
يادم امد كه روزي من بودمو تو روزي دل بودو شور عشق تو
ان روز ها من بودمو روز روشن تو رفتي ديگه روز معني نداره
بودنت برام خود بهاره رفتنت پاييز رو به يادم مياره
فردا را به دل باد بسپار كه امروزم نسوزد به ياد فردا
(اي دل ديونه عشق امروز و فردا نداره) شعر: همزاد
۲ اینطرف یا همزاد:نه چطور مگه؟
۱ -بابا چرا انقدر فرت فرت اپ میکنی ملت سالی یک بار اپ میکنن نه هر روز !
۲- من هرروز روزی ۲ بار اپ میکنم نه یه بار!
۱- اخه بی کلاسی دیگه!
۲- بابا به تو چه اره بیکارم!
۱- خره اگه هفته ای یک بار اپ کنی میگن سرش شلوغه نمیدونم وقت نداره یا ....
۲- من نیازی به این چیزا ندارم !
۱ - اها راستی یادم افتاد پر رو تو همزاد چند نفری؟
۲- ۱۰۰۰ نفر به شما ربطی نداره!
۱- باشه اینجوریه دیگه ؟ من دیگهخ باهات کاری ندارم!
۲- دوستان از این به بعد اپ ها یا روز در میان شد تا این انتقاد ها کم بشه ولی همزاد همیشه با شماست! فقط کافیه توی اینه دل نگاه کنین! (اگه خوستین مثل قبلا اپ کنم توی نظرات بگین!) فعلا بای
"بعدها"
مرگ من روزی فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور
ديدگانم همچو دالان هاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شداز فريادو درد
خاك مي خواند مراهردم به خويش ميرسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من نا گه به يك سو ميروند پرده هاي تيره دنياي من
چشم هاي ناشناسي مي خزند روي كاغذها و دفتر هاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهند بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي تار مويي،نقش دستي،شانه اي
بعدها نام مرا باران و باد نرم مي شويند ازرخسار سنگ
گور من گمنام ميماند به راه فارغ از افسانه ها و نام وننگ
فروغ فرخ زاد
براي ديدن گربه هاي ناز تر به ادامه مطلب برو!