تبليغاتX
همزاد تنهايي هاي تو
شاید خوندنی شاید درد دل

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده ! آخه می دونی ؟ : "خدا" خیلی تنهاست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:16  توسط همزاد  | 

مژده بدین!    بزرگ شدم دیگه بچه ۵ ساله نیستم       گم بودم پیدا شدم

سلام !                                       امروز بلند شدم!

از چی؟ از خاک امروز شروع کردم امروز ادم شدم! (ادم فکرش رو بکن!) دوباره نوشتم

اون یکی رو دور انداختم ! (زندگی قبلی رو میگم )

خونه تکونی در دل کوچکم برپاست! کینه ای از کسی به دل ندارم دیگه من اونی هستم که خودم میخوام نه اونی که دیگران میخان فقط باید یک هم بازی هم دیاری یا هم راه پیدا کنم که در این زمینه   کمک احتیاج دارم! (چون بار اوله ! وشاید هم اخر! )

دیگه تنهایی بسه دیگه باید چشم ها رو بشورم      ما ادت کردیم شعر ها رو فقط بخونیم! دیگه میخوام زندگیشون کنم

با این که میگن سخته ولی می خوام عاشق بشم میخوام کسی رو دوست داشته باشم تا دیگه از این تنهایی و بی کسی راحت بشم میخوام کسی رو پیدا کنم که همه زندگی من  بشه کسی که بهش تکیه کنم و از بودنش لذت ببرم

یارو میگه (گشتم نبود نگرد نیس!) ولی من میگم با چشم دل نگشتی وگل خوبی نبودی که پروانه خوبی بشینه روی تو!   من هستم تا زندگی هست!

بچه ها زا دیشب دیگه راحت می خوابم چون دیگه فکرامو دور ریختم ! دور دور اونجایی که بخامم بر نمیگرده       تازه خدا گفته دستمو میگیره منم زانوی خودم رو ستون میکنم تا انتهای بودن میرم و تا به معبود نرسم خسته نمیشم

میدونین خدای من چقدر بزگه ! به اندازه ای که در مغز کوچک من نمی گنجه !   من دیگه میخوام دعا کنین تا خدای من هم بخواد      ممنون که شما ها هم هستین ممنون که تنها نیستم و دوستای خوبی دارم خدایا از تو هم ممنونم که این دوستان خوب و دلسوز رو به من دادی. 


  

شکرت خدا

 


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:58  توسط همزاد  | 

سلام  بچه های اون طرف اینه ! خوبین ؟ چاقین؟ خدانکنه چاق باشین چون فقط دردسره !        بچه ها رفتم امتحان رارندگی دادم ایین نامه رو قبول شدم رفتم شهری   یادم رفت کلاج رو ول کنم ! با کلاس تمام رد شدمولی هفته دیگه کس دیگه ای امتحان میگیره ! دعا کنین دیگه قبول بشم!  خیلی با حال بود ۵متر هم نرفتم که گفت : کلاج چرا پایینه تا اومدم ول کنم گفت نگه دار ردی!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 11:6  توسط همزاد  | 

تو و اعتماداعتماد و...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:48  توسط همزاد  |