تبليغاتX
همزاد تنهايي هاي تو
شاید خوندنی شاید درد دل
سلام

این شعر قشنگ وکاملا با معنی رو مینویسم که همه بخون

راستی اینم بگم که بی هیچ منظوری اینو نوشتم و توی همه جا همه جور ادمی هست !

با تشکر از شاعر محترم جناب اقای: خلیل جوادی !:

همین چند وقت پیش یه خوابی دیدم که وقتی بیدار شدم عینْ همون رو نوشتم !:

یه شب که خسته بودم 

همینجوری چشامو رو هم بسته بودم

سیاهیه چشام یه لحظه سور خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه الهی بر پا شده

خدا نشسته مردم از مردو زن

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب میکنه

به بنده هاش خطاب خطاب میکنه

میگه چرا اینهمه لج میکنید

راهتونو بیخودی کج میکنید

ایه فرستادم که ادم بشید

با دل خوشی کنار هم جمع بشید

دلای غم گرفته رو شاد کنید

با فکرتون دنیا رو اباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید

نه این که جای عقل رو کاه پر کنید

من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ؟

نیافریده باریکالله گفتم ؟

من که هواتونو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستیدو خدای جعلی ساختین

هرکدوم از شما خودش خدا شد

از ما و ایه های ما جدا شد

یه جو زمینو این همه شلوغی؟

این همه دینو مذهب دروغی؟

حقیقتا شما ها خیلی پستین

خر نباشین گاو رو نمیپرستین

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هیچکی روسری سرش نیس؟

پس چرا هیچکی پیش همسرش نیش؟

چرا زنا اینجوری بد لباسن؟

مردای غیرتی کجا پلاسن؟

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش میچرخه نمیدونم چشه

اهان میخواد یواشکی جیم بشه

دید یکمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه نفت

یهو سرش رو پایین انداختو رفت

غراول ها چند تا بهش ایست دادن

یارو وانستاد تا جلوش واستادن

فوری در اورد واسشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش بشید

دلم برای حوری ها لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر میشه

تورو خدا بزار برم دیر میشه

غراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه ی خیلی  کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجیه رو ضمیمه کردن

توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غورمیزد

داشت روی اعصابا تلنگور میزد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورد هم حبس نفس کن حاجی

این همه ادم رو معطل نکن

بگیر بشین اینقده کل کل نکن

یه عالمه نا داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه تو پر از کارای زشته

کی به تو گفته جای تو بهشته؟

بهشت جای ادمای باحاله

ولت کنم بری بهشت؟ محاله

یادته که چقدر ریا میکردی ؟!

بنده های ما رو سیا میکردی؟!

تا یه نفر دورو برت میدیدی

چقدر ولظالینو میکشیدی؟

این همه که روزه ونوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال میکردی ما هواسمون نیس

نظمو نظام هستی کشکی کشکیست؟

هرکاری کردی بچه ها نوشتن

میخوای بر خودت ببین تو زومکن

خلاثه وقتی یارو فهمید اینه

بازم درست نمی تونست بشینه

کسه صبرش یهدفعه سر میرفت

تا فرصتی گیر می اورد در میرفت

قیامته اینجا عجب جا ایه

جون شما خیلی تماشا ایه

از یه طرف کلی کشیش اوردن

کشون کشون همه رو پیش اوردن

گفتم اینا رو ه قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن ؟

ماموره گفت میگم بهت من الان

مفسد فی ال عرض که میگن همن هان 

 گفت اینا بهشت فروشی کردن

بی پدر ها خدا رو جوشی کردن

بنام دین حسابی خوردن اینها

کفر خدا رو در اوردن اینها

بدجوری ژاندارکو اینا چزوندن

زنده توی اتیش اونو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بی کلاتو صاف کن

بهت میگه بشینو اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن

شما بگو اینا چیکاره بودن؟

خیام اومد ! یه نطری هم تو دستش !

رفتو یه گوشه ای گرفت نشستش!

حاجی بلند شد با صدای محکم گفت :

این اقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو جسارت نکن

به احل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این حلاکی؟

این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گردو خاک کرده نه حیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال اونو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

ادم خوبیه هواشو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم !   

یهو شنیدم ایست خبر دار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافیل از اون ور اومد

رفت روی چار پایه و چند تا صور زد

دیدم دارن تخت روون میارن

فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدا یا

تو محشر این کارا چیه خدا یا

فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟

الان میگم یه لحظه اسمش چی بود؟

همون که کاراش عالی بود

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد

همون که این لامپا رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بابا توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یه راست برو بهشت پیش انبیا

وقتو طلف نکن توماس زود برو

به هر وصیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت می افتی

میگم هوایی ببرند و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفحوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا احل دینو ایمون نبود

نه روزه رفته بود نه پای منبر

نه  شمر میدونست چیه نه خنجر

یه رکعتم نماز شب نخونده

با سیم میماش شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید

خدا یه اهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جا به جا کرد

یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد

از اون نگاه های عاقل اندر

صفیح شو باید بیارم این ور

با این که خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دباره فرمود:

شما عجب کله خر هایی هستید

بابا عجب جونور هایی هستید

شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود

خنجر اگر بود رولور هم بود

حیفه که ادم خودشو پیر کنه

وسوزنش فقط یه جا گیر کنه !

میگید توماس من مسلمون نبود

احل نمازو دین و ایمون نبود

اولا از کجا میگید این حرف رو ؟

در بیارید کله زیر برف رو!

این منو بهتر از شما شناخته

دلیلشم این چیزایی که ساخته !

درسته گفتم عبادت کنید

نگفتم به خلق خدمت کنید ؟

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم

اونم تو اسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر خونه چراغ روشن کرده

نمیدونید چقدر کمک به من کرده

تو دنیا هیچکی بیچراغ نبوده

یا اگر هم بوده تو باغ نبوده !

خدا برای حاجی اتش افروخت

دروخ چرا یکم براش دلم سوخت

طفلی تو باورش چه قصر ها ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته !

یکی میاد یه حاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باشه

اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم

دهانشو اورد نزدیک گوشم

گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست

وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیس

اون که نشسته یک مقام بالاس

مترجمه رفیق حق تعالاس

خود خدا نیس نمایندشه

مورد اعتمادشه بندشه!

خدای لمیلد که دیدنی نیس

صداش با این گوشا شنیدنی نیس

شما زمینی ها همش همینید

اون ور میزی رو خدا میبینید !

همینجوری میخواست بلند شه نم نم

گفت که پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

دادکشیدم یه دفعه بیدار شدم !

 پایان !

فوق العاده بود ! قشنگ بود ! البته عقراق زیاد توش بود ! و به واقعیت نزدیک نبود ! جا هایی توهین کرده بود ! خواستم سانسور کنم که دیدم حیفه ولی حالا خودم میگم : به نظر من بعضی جا ها چرت گفته بود ! حاجی خوب و بد هم هست ولی من خیلی بیشتر خوب دیدم البته منظور از حاجب بعضی حاجی بازاری ها بود که ... بگذریم ! اونجا که میگه خیام اومد ! به نظر من خیام میتونه بهشتی باشه ولی عرق خریدن یه گناهه ! و باید حساب رسی بشه ! اون شرابی هم که میگه خودم گذاشتم فکر میکنم منظور شراب اطهر بوده ! تا ....! و حالا میرسیم به ادیسون ! به نظر من اینجا هم کمی چرته ! اون هم درسته کار مهمی کرده ولی ما که نمیدونیم شاید گناهی هم کرده ! همه باید از پل رد بشن ! در کل امیدوارم که خوشتون اومده باشه البته مثل من واقع بینانه خونده باشین ! این فقط یه شعر بود !

امیدوارم نظر همه رو ببینم تا خودم نتیجه بهتری بگیرم !

دوست دار دوست داران حق : فرزان !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:43  توسط همزاد  |