|
شاید خوندنی شاید درد دل
|
باز خستگي با فكر هاي روز خزان باز درد عشق باز ادمي پشيمان
اي خدا اين چه تكرار مكرريست كه عشق نقطه سياه زندگيست
اين چه ديدنيست باچشم گريون اين چه رفتن يست با دل خون
يادم امد كه روزي من بودمو تو روزي دل بودو شور عشق تو
ان روز ها من بودمو روز روشن تو رفتي ديگه روز معني نداره
بودنت برام خود بهاره رفتنت پاييز رو به يادم مياره
فردا را به دل باد بسپار كه امروزم نسوزد به ياد فردا
(اي دل ديونه عشق امروز و فردا نداره) شعر: همزاد